14.2.09

745 - Tata rapporteuse


Total soutien à Tata rapporteuse !

744 - Daniel LEVIN 4 tet "Blurry"



01/ Law Years
02/ Improvisation II
03/ 209 Willard Street
04/ Cannery Row
05/ Untitled
06/ Relaxin( With Lee
07/ Sad Song
08/ Blurry

Musique de chambre et jazz impro expérimental.
Belle musique inventive et procédant par strates, puisant loin mais remontant vite à la surface, et même au-dessus de la surface.
Il y a des sons stupéfiants.
Des supports envoutants.
De la mélancolie, et une sorte de mise en perspective de nos sorts peu enviables.
En musique.
Ceci est un interprétation, libre de droits.

Les 4 musiciens ne jouent que très peu ensemble, comme s'ils s'interdisaient une plénitude atteignable, alors qu'ils en possèdent toutes les clés.
Censure du serein, mise en exergue des manques.
Musique magistrale.
L'intime y côtoie parfois un forme de douleur latente, une fragilité sur le fil. Lente mélopée d'une lointaine absence, mise en sons de nos béances absurdes.
Lointaines errances, rencontres suspendues, couloirs sans limites, absences.

Daniel Levin: cello
Nate Wooley: trumpet
Matt Moran: vibraphone
Joe Morris: double bass.

13.2.09

743 - Jon Hassel "Last night the moon came dropping its clothes in the street"


Le retour du Maître.
Préparez-vous.
Il art-pente encore et toujours ces chemins défrichés il y a 25 ans.
Même sa longue absence s'inscrit dans ce parcours.

742 - Headless Heroes " The silence of love"

Ce sera la contribution du passant à la voix (très très belle) de l'interprète de ces chansons (des reprises).
Alors qu'elle pourrait facilement mettre son nom en avant, eh bien non.
Alboume serein.
Donc, pas d'abus de mots.
Ecoutez.
Et ainsi, vous allez réécouter. Je le sais.

11.2.09

741 - Tom Waits "The ghost of Tom Waits"


01 - Walk Away (Tom Waits & Southside Johnny With La Bamba's Big Band)
02 - Way Down In The Hole
03 - Walking For Rotoscoping (Vignette)
04 - Skeleton At The Feast (Tom Waits Project)
05 - Little Pollyanna (Kristy Kruger)
06 - Spacious Thoughts (N.A.S.A.) (Tom Waits & Kool Keith)
07 - All The World Is Green
08 - The Ghost Of Tom Waits (Tom Waits & Rolling Stones)
09 - John The Miser (Tom Waits Project)
10 - Goin Out West (Cynthia Witthoft)
11 - Falling Down The Lane
12 - Anywhere I Lay My Head
13 - Tom Waits At The Barber
14 - If Tomorrow Comes (Tom Waits Project)
15 - Too Ruff (Sandy Dillon)
16 - Til The Money Runs Out
17 - Singapore
18 - When The Saints Go Marching In
19 - Valuta (Tom Waits Project)
20 - I'm A Bride (Monique Maion)
21 - It's Alright With Me
22 - Come On Up To The House
23 - Do You Know What I Idi Amin (alternative take)
24 - Don't Wait For Tom (Over The Rhine)
25 - Mr. Henry

Rien d'officiel, juste un truc qui tourne sur tous les sites de téléchargements.
Donc, pourquoi pas en passant ?

(d'ici à ce que cela ressemble à cette histoire de faux concert de Daft Punk - oui, même le passsant s'informe de la vie trépidante des fans de Shangaï de Daft Punk, passionnant !)

10.2.09

740 - Bill Frisell "Ghost Town"



Si vous croyez tout savoir sur la guitare, voilà de quoi détruire cette certitude.
Vous ne savez rien.
De rien. Comme moi.
Comme l'immense Jimi, Bill sculpte.
Construit des paysages.
Fabrique des sons.
Ni jazz, ni rock, ni rien de tout cela, mais plus que tout.
Là.

9.2.09

739 - Jamie Saft "Black Shabbis"



Alors là, après des trucs assez "rangés", voilà que Jamie Saft emprunte les anciens chemins du heavy métal "jewish style".
Je vous laisse écouter ce que cela explose, sourd, dur, pesant, lourd.... métal, quoi ! Musique explosive, à mettre dans toutes les oreilles....

Encore un coup de la bande à Zorn.

1. Black Shabbis—The Trail of Libels
2. Blood
3. Serpent Seed

4. Der Judenstein (The Jewry Stone)

5. Army Girl

6. King of King of Kings

7. Kielce

8. Remember
9. The Ballad of Leo

Frank
Mr. Dorgon : Vocals
Trevor Dunn : Bass

Bobby Previte : Drums
Jamie Saft : Guitar, Bass, Vocals, Organs, Mellotron, Optigan, Synthesizers

Vanessa Saft: Vocals
Mike Pride: Drums

Dmitriy Shnaydman : Drums

738 - Cyminology "As ney"




As Ney
Niyãyesh
Kalãm / Dassthã / Delbasstegi
Sendegi
Por Se Ssedã
Nãgofte
As Ssafar
Ashkhã

Cymin Samawatie, voix
Benedikt Jahnel, piano
Ralf Schwarz, contrebasse
Ketan Bhatti, batterie & percussions


Les doux et beaux chants persans.

Pour plus d'infos, veuillez vous munir de votre traducteur favori.


گروه سيمينولوژی با ترکيبی از موسيقی جاز و اشعار عرفانی ايرانی، طی چند سال اخير موفق به جلب نظر بسياری از منتقدان وهواداران موسيقی جاز در آلمان و ديگر نقاط دنيا از جمله کره جنوبی شده است.اين گروه چهار نفره (سيمين سماواتی : خواننده و آهنگساز، بنديکت يانل : پيانو، رالف شوآرتز : کنترباس، کتان باتی: درامز) از سال 2002 ميلادی بطور مداوم در بسياری از فستيوال های موسيقی جاز آلمان برنامه اجرا کرده و چندين جايزه مانند جايزه موسيقی جاز و بلوز برلين را به خود اختصاص داده است.

موسيقی اين گروه مورد ستايش بسياری از نشريه های معتبر موسيقی جاز آلمان قرار گرفته است.

نشريه Jazzpodium درباره اين گروه نوشته: ".... گروه چهار نفره ای که موفق شده کلام و فرهنگ موسيقی ايران باستان را با موسيقی جاز بياميزد ... شايد اين بهترين راه برای ساختن پلی بين اين دو فرهنگ باشد ... جريانی بسيار مفيد برای موسيقی معاصر جاز در صحنه موسيقی آلمان."

نشريه Jazzthing نيز درباره گروه سيمينولوژی می نويسد: " گروه سيمينولوژی حسی جادويی می آفريند که شما را به رقص وا می دارد و لبخندی بر روی لبانتان ترسيم می کند. موسيقی اين گروه سرشار از فعل و انفعال پر احساس بين چهار نوازنده است همراه با صدای الهام بخش سيمين سماواتی که با لطافت صدای خود شما را تا آخرين لحظه به سکوت وا می دارد."


اولين آلبوم گروه مجموعه ای از اجراهای زنده موسيقی آنها با نام Get Stronger بود که درسال 2002 ميلادی به بازار ارائه شد و اولين آلبوم استوديويی اين گروه با نام Per Se در سال 2005 راهی بازار شد.

سيمين سماواتی خواننده گروه، متولد 14 ژانويه سال 1976 ميلادی در شهر برانشوگ آلمان است. او دوازده ساله بود که نواختن پيانو را آغاز کرد و يک سال بعد شروع به آموختن آوازخوانی کرد و در گروه های مختلف کر می خواند.

در سال 1992 سيمين همراه با رالف شوآرتز نوازنده گيتار (که بعدا نوازنده کنترباس گروه شد) گروه دو نفره RACY را تشکيل داد. اين دو در چندين شهر آلمان مشغول به اجرای موسيقی خود شدند و به اين ترتيب هسته مرکزی گروه شکل گرفت.

چندی بعد در سال 1995 سيمين به مدت چهار سال به تحصيل موسيقی کلاسيک و نواختن پيانو، درامز و همينطور آواز خوانی در Hochschule fur Musik und Theater شهر هانوور پرداخت. در طول اين زمان سيمين علاقه خود را برای موسيقی جاز از دست نداد و از اين رو از سال 2000 تا 2005 در Hochschule der kunste مدرسه هنری شهر برلين آواز خوانی در سبک جاز را فرا گرفت.

ديگر اعضای گروه نيز هر کدام به نوبه خود نوازنده های ماهر و مسلطی هستند که در نواختن ساز موسيقی خود مهارت ويژه ای دارند و بارها موفق به کسب جايزه از سوی آکادمی های موسيقی آلمان شده اند.

Per Se آلبومی است در سبک Vocal Jazz که از قابليت و مهارت بالايی برخوردار است. در آن از اشعار خيام، حافظ و محمود ميرزايی به جای ترانه ها استفاده شده که به فارسی با صدای جذاب سيمين سماواتی اجرا شده اند.

سازها بطور پراکنده تنظيم و ضبط شده اند در نتيجه موسيقی برای خواننده جای نفس کشيدن باقی می گذارد. آلبوم بطور کل حال و هوايی اروپايی دارد و تمايلی آنچنانی به موسيقی جاز مرسوم آمريکايی ندارد. برای مثال نمی توان آن را در کنار آلبوم Diana Krall گذاشت، Per Se از جنسی ديگر است. اين از طرفی بدليل اشاره هايی است که به موسيقی کلاسيک در موسيقی آلبوم وجود دارد و از طرفی ديگر ريشه در ريتم هايی دارد که باتی دارمر گروه می نوازد. ريتم های او در سبک جاز سنتی نيستند. ريتم های درامز، مينيمال (حد اقل) هستند ولی همراه با کنترباس شوآرتز قسمت ريتم گروه را با مهارت و خلاقيت پر می کنند.

اولين نقطه قوت آلبوم Per Se و گروه سيمينولوژی بيش از هر چيز ديگر داشتن صدای مخصوص به خود است. به اين معنی که آلبوم و موسيقی گروه را بطور مشخص با گروه ديگری نمی توان مقايسه کرد بلکه فقط تاثيرات آنها از ديگر نوازندگان و سبک های موسيقی جاز را می توان بيرون کشيد و يا نشان داد.

برای مثال شباهت سبک اجرای خواننده گروه، سيمين را می توان با Bobby McFerrin مقايسه کرد و يا در پيانوی يانل، می توان تاثير شايد غير مستقيمی از پلی ريتم های Dave Brubeck يافت.

به عبارت ديگر بعد از شنيدن اين آلبوم برای اولين بار و جذب موسيقی آن به راحتی می توان اين گروه را از ميان انبوه گروه های هم سبک جدا کرد. اين امر تنها هنگامی ميسر است که اعضای گروه کاملا مسلط و از هماهنگی منسجمی بر خوردار باشند.

نکته دوم لطيف و ساده بودن آلبوم است. ساده بدين معنا که ملودی ها و موتيف های موسيقی بيش از اندازه آرايش نشده اند. هر قطعه به طور روان به قطعه بعدی می پيوندد. اين نشانه قدرت ساختن و پرداختن موسيقی توسط آهنگساز و نوازنگان است. گاهی دانستن اين که چه نتی را نبايد نواخت سودمندتر است.

ملودی زبان فارسی هنوز محور مرکزی برای هارمونی موسيقی سيمينولوژی نيست. اشعاری که سيمين می خواند اگر چه به زبان فارسی هستند ولی در قالب ريتم ها و هارمونی موسيقی جاز اجرا می شوند. استفاده اشعار ايرانی به زبان فارسی هنوز به صورت تزيینی است. اين شيوه کاملا متفاوت با آهنگسازان موسيقی جاز ده 50 - 60 ميلادی است که از ملودی های موسيقی غير آمريکايی به صورت خالص استفاده می کردند و در نتيجه هارمونی می بايست خود را با آنها تطبيق می داد. يکی از بهترين نمونه اين آميختگی ملودی و هارمونی را در کار Gil Evans و Miles Davis در آلبوم Sketches of Spain سال 1959 می توان يافت.

دومين آلبوم گروه سيمينولوژی در سال 2007 به بازار ارائه خواهد شد.


Sur le site de la BBC
(s'il y a un traducteur...)

7.2.09

737 - Johannes Enders "Dome"



The Essence Of A Day, Part 1
The Essence Of A Day, Part 2
Her Favorite Chord
Kameido
Leaving Cathexis
Rain At Night
One Of 8 Views
Cascade Remix
Organ Trian Intro
Organ Train
No Hope / Then Hope Again

Johannes Enders : tenor saxophone, bass clarinet, alto flute, electronis, phillicorda organ
Nils Petter Molvaer : trumpet
Uli Wangenheim : bass clarinet
Ralf Schmidt : church organ
Saam Schlamminger : dohol, tomback, electronics
John Hollenbeck : drums, percussion


Quand des musiciens d'horizons différents se "frottent" au sacré, qu'ils viennent du jazz, de la musique improvisée et de toutes ces sonorités et ces textures qui, parfois, nous font changer de chemins...
Cet alboume est une invitation à ne pas trop chercher des chemins incertains. Une invitation a parfois se mettre en pause.

Recommandé.

1.2.09

736 - Nina Nastasia "Dogs"

Alboume de 1999.
Réédité.
Il était temps.

Les premières fois sont uniques.
Paroles et musiques intimistes, mais dans le bon sens du terme, avec parfois colère.

735 - ZU "Carboniferous"


A écouter à fond, au moins une fois.
Et plus, si affinité.

Ce trio est un cri.

La question n'est pas celle d'aimer ou pas, mais de laisser le cri s'exprimer.
Et là, question cri.... !

734 - Les mots dits de Soso (qui était à la manif à Paris)

~ Comment je me suis retrouvée dans un panier à salade avec 39 autres ! ~

Nous faire croire, vous faire croire, qu’il n’y avait que 400 000 personnes (65000 selon la police !) dans les rues de Paris, en cette journée du 29 janvier 2009, alors qu’à 18h, soit 4h après le début de la manif, des cortèges entiers se trouvaient encore bloqués à Bastille, tandis que d’autres étaient arrivés depuis 16h à Opéra ! Entre bastille, république puis opéra, un défilé continuel de milliers de personnes emplissant la rue continuellement…
Nous faire croire, vous faire croire, que des casseurs ont agis, avec violence… Des enfants, des mamies, des travailleurs, des papis, des jeunes zikos, des chiens, des étudiants… Oui, ça j’en ai vu ! Pas l’ombre d’un homme encagoulé, ou tout juste des hommes (et des femmes) écharpes sur le nez, la lacrymo, ça picotte…

Déroulement de la manif

Il est 14h30, nous sommes une quinzaine, une majorité d’étudiants du social, et nous nous faufilons joyeusement à travers une foule dense, au départ de Bastille. Nous nous attendons, cherchons certains cortèges, nous perdons, nous retrouvons, ou pas…
Vers 18h nous sommes plus que 8 environ, et nous apprenons que beaucoup ne sont pas encore partis de Bastille ! Nous sommes plutôt bien contents à l’idée que ce rassemblement ait mobilisé autant de monde.
Nous passons république, le temps de farandoler un coup… Quelques personnes en moins dans nos rangs, mais encore et toujours ce flot de gens incessant. Nous faisons république – opéra au pas de course, histoire de se réchauffer un coup.

Cette belle place de l’opéra

Nous arrivons enfin à opéra, vers 19h… Il n’y a pas tant de monde que ça, beaucoup sont repartis vers république. Nous sommes plus que trois, et décidons de rester un peu, car il n’est pas encore 20h, nous attendons donc le reste des manifestants, qui arrivent en permanence. Nous apprenons que certains voulaient marcher jusqu’à l’élysée… Ils ont vite été stoppés par de gentils représentants des forces de l’ordre. Ceux-ci, communément nommés CRS, déjouaient de temps à autres un lancé de cannette. Et puis, juste pour rire, car ils sont joueurs, ils nous chargeaient régulièrement, tout le monde se mettant à courir en sens inverse. A cette heure, il y a encore femmes (oui moi !), enfants, jeunes, vieux, mais toujours pas l’ombre d’un casseur. Ou si, ils sont deux, tout devant les CRS… Les cannettes, c’est eux. De l’autre côté, de celui où la manif arrive, un cordon des forces de l’ordre de la CGT se forme. Des gros bras qui nous crient de se calmer lorsque les CRS chargent. Qu’ils sont drôles !

Du Lexomil vaporisé sur la foule ?!

Définitivement calme les gens…
Sur la place, des camions avec des grosses antennes sur le toit, avec marqué « bfm tv » dessus notamment. Des journalistes avec des micros du même nom, se mettent devant les CRS pour dire que c’est le bordel (c’est vrai qu’avec eux, ça le devient vite, le bordel). C’est à peu près à ce moment que nous nous apercevons que la place est cernée par les tortues-ninja. Le cordon de la CGT s’est miraculeusement transformé en cordon de CRS, et nous nous rendons compte à ce moment que la manif a en fait été coupée, c'est-à-dire que la place de l’opéra étant encerclée, il n’est plus possible d’aller nulle part, sauf peut-être prendre le métro… Mais nous n’en avons pas du tout envie ! Nous, ce que nous voulons voir, c’est ce qui va se passer. Pourquoi, alors que manifester est un droit, l’ordre est donné aux flics (car il ne s’agit que d’ordres m’affirmera l’un d’entre eux !) de charger la foule, de l’encercler, d’attraper des gens, de les taper, de les embarquer… A ce moment, les choses commencent à s’échauffer donc, sans trop de violences de la part des manifestants qui commencent juste à en avoir marre, d’une part pour ceux qui ne sont pas encore sur opéra, de ne pas avoir pu atteindre leur but, et d’autre part pour ceux qui s’y trouvent (nous !), de se faire charger.
La technique très élaborée de notre amie la police, consiste à isoler des petits groupes de personnes en les encerclant. Et en les faisant évacuer vers des cars, très accueillant, portes grandes ouvertes. Certains s’interposent et se font emballer à leur tour.
Tout cela sans violence aucune de la part des manifestants. Nous assistons à une scène bien drôle, où des gens s’agenouillent devant une colonne de CRS, les mains en l’air. Ceux-ci ne bronchent pas, esquissent parfois un sourire, mais jamais nous regardent dans les yeux. Nous leur proposons de déposer leur attirail, de nous rejoindre, de se libérer, l’un d’entre eux étaient prêt à le faire ! (Utopie quand tu nous tiens) Il y a cette vieille dame aussi avec son petit buis sous un bras, qui n’hésite pas à aller « parler » avec les CRS…
D’où le titre de ce chapitre, mais où sont les casseurs ?! (C’est pour ça que j’étais venue : voir à quoi ils ressemblent ! Je suis repartie fichtrement déçue)

Stratégie de déplacement ou guerre de positions

Nous voilà donc à nous demander ce qu’on pourrait bien faire, maintenant qu’il est environ 21h, et que les CRS jouent encore au flic et aux bandits (tous seuls). Nous vient l’idée (qui avait je l’avoue fleuri depuis un bout de temps dans la tête de mes acolytes) de voir ce qui se passe derrière, c'est-à-dire là où la manif a été coupée. De loin nous pouvons apercevoir des hordes de CRS chargeant, toute matraque dehors, des hordes de manifestants, un peu en colère. Nous avons donc cette idée de prendre le métro, seule porte de sortie (je le rappelle, la place est encerclée) pour se rendre quelques stations plus loin, et voir ce qu’il se passe. Nous partons donc, accompagnés de CRS d’opéra, à richelieu drouot. Et là nous empruntons des petites rues pour retomber sur la grande avenue « où tout se passe ». Dans ces petites rues, des feux de camps disséminés ça et là, ainsi que des groupes d’hommes à oreillettes, les RG (renseignements généraux) qui renseignent donc certainement de manière générale, sur l’état des choses. Nous retombons sur l’avenue « critique » où se trouvent quelques badauds, beaucoup de papiers, des gens qui discutent, deux voitures quelques peu amochées (une smart et une voiture « de luxe »), et…(non je ne les ai pas oublié) nos chers amis les policiers en tenue de guerre. Mes deux acolytes discutent avec eux, tandis que je fais connaissance avec un monsieur, ma foi fort sympathique, qui me demande ce qui se passe, lui étant resté coincé durant une heure à l’intérieur d’un café (il n’est pas mort de soif). Il m’explique que la manifestation a été morcelée histoire de décourager les plus assidus qui ont été forcés de se disperser dans les rues adjacentes.
Nous sommes donc là, à attendre je ne sais quoi. Juste regarder ce paysage de « désolation » (horreur ! à notre gauche la banque lcl a été défoncée et taguée : « paie ta crise » qu’il est écrit dessus). Je décline l’invitation du gentil monsieur et de ses amis à venir boire un coup, et tente de convaincre mes acolytes d’un repli stratégiques vers un lit plus accueillant (ben oui, il fait froid, il fait faim, et surtout : il fait mal aux jambes !! Quand même une dizaine d’heure qu’on parcourt des kilomètres en piétinant !)

Encerclement : action discrète

Et là… C’est le drame ! Sans comprendre, ni réaliser ce qu’il se passe, je réalise, et en averti vite mes comparses, que nous sommes entourés des grosses tortues-ninja citées plus haut. Certes moins fun que les vraies, elle ont tout de même réussi l’exploit de nous encercler, et de se rapprocher dangereusement de notre petite personne. Et là, les gens sortent de leur torpeur et réalisent petit à petit à leur tour que nous sommes prisonniers de ces monstres noirs vivants. Nous sommes une cinquantaine, le cercle se resserre… Nous nous faisons quelque peu bousculer, l’un de nous disparaissant de temps à autres pour se faire tabasser hors du cercle. A ce moment, je gueule un petit coup, car on nous demande d’avancer alors qu’en fait nous ne pouvons avancer. Nous sommes comme des sardines prises au piège du filet de pêche.
Poissons, c’est cela… Il y a là deux touristes prises au piège et qui ne comprennent pas ce qui leur arrive. Le monsieur à la voiture « de luxe » est là aussi, venu constater les dégâts et parlementer avec les manifestants, il se retrouve lui aussi pris au piège du filet. Nous ne réalisons pas ce qui nous arrive.

Le panier à salades (vertes et bien mûres !)

Le cercle de nos très chers monstres à casques et à matraques s’ouvre enfin, sur les portes ouvertes d’un car de police. Un homme crie, demande ce qui se passe, et où l’on va : aucune réponse. Et ça chahute, et ça se bouscule. Le cercle se ressert encore et encore, on nous prie de nous diriger vers ces portes béantes… Un homme qui doit faire partie de toute cette flicaille (j’en ai jamais vu autant dans un champs de vision si restreint), nous crie qu’il ne s’agit que d’un contrôle d’identité, et qu’il nous est conseillé de coopérer. En avons-nous seulement le choix ? Notre seule crainte, être embarqués en tant que terroristes (tout va si vite de nos jours) et de passer ainsi au moins 72 heures en garde à vue. Je me dis que, plus vite je serais montée, plus vite je serais redescendue. Je propose donc mon sac à une tortue-ninja souriante postée à l’entrée des portes du car, qui me le fouille allègrement en me demandant si je n’aurais pas (par hasard) un objet dangereux à l’intérieur. Je lui demande alors ce qu’il entend par « objet dangereux ». C’est vrai, pour certains, et par ces temps houleux, même les livres le sont, et pour peu qu’il soit à tendance anarchiste, le chef d’inculpation pour terrorisme peut donc être retenu ! Heureusement le bouquin d’Hélène Massa et quelques tracts, ne constituant pas un objet dangereux à ses yeux, je peux enfin monter dans ce grand car qui nous est affrété.
Là on me demande sans trop de politesses, ma carte d’identité, que j’ai pris la peine de préparer. Je demande où l’on va, qu’est ce qu’on fait là : toujours pas de réponses. La représentation féminine des tortues-ninja, me passe ses mains sur le corps, des fois qu’un objet dangereux s’y soit glissé. Je fais donc mon entrée dans ce qui se nomme un car de police, tout de blanc vêtu, et sobrement aménagé.
Nous sommes une quarantaine, mes acolytes m’ayant rejoint, dans ce car, personne ne sachant où nous allons. Une infirmière à mes côtés, des vieux routards en face de moi, un petit couple tout apeuré dans le fond, un étudiant qui a ses partiels demain, un mec qui sortait du domac… Cette petite foule hétéroclite, la police en prend soin. Elle a effectivement pris la peine de mettre la clim, très utile par ces temps de canicule… Nous patientons là au moins une demi heure, un flic ferme une porte vitrée, nous séparant maintenant sensiblement d’eux, puis le car s’ébranle. Après quelques ratés, nous voilà partis pour une destination inconnue. Par le haut des fenêtres, où nous nous accrochons, un homme nous fait signe du trottoir que nous allons au commissariat du 18ème. Le chauffeur est un chauffard (Et oui il y’en a aussi chez la police). Deux ou trois coups de freins bien placés nous permettent de faire mieux connaissance avec notre voisin.

La haie d’honneur

Enfin, après quelques minutes nous voici arrivés à destination, semble t’il. Les portes s’ouvrent, et nous pouvons sortir « dans le calme et la bonne humeur ». Dehors, notre surprise est grande, nous sommes accueillis par une véritable rangée de tortues-ninja (elles commençaient à me manquer !). L’une de mes compagnonnes n’est pas contente, le conducteur du car lui a courageusement fait un doigt à travers sa cabine, se foutant allègrement de sa petite tronche de pauvre. Les CRS nous poussent un peu, nous demandent d’avancer plus vite. Nous sommes au commissariat du 18ème à Clignancourt. On nous ouvre les portes d’un chemin qui mène vers un sous sol. La glauquitude nous envahit. Tous les cinq mètres, un CRS. Nous descendons donc dans cette entre, pour arriver dans un couloir bordé de grandes cellules (un policier m’assurera qu’on est pas en prison. Mais comment appeler une salle avec des barreaux, que l’on ferme à clefs, avec des caméras braquées sur nous ?!). On nous dirige vers celle du fond.

Visite du commissariat de police du 18ème

Les tortues-ninja sont remplacées par des policiers, en uniformes et certains en civils. Là j’ai une envie sérieuse d’aller aux toilettes et je ne suis pas la seule. La demande est formulée, mais ça n’est pas possible. Je vais demander à l’entrée, et c’est la même réponse. Des flics en civil viennent chercher un par un les gens. C’est mon tour, on m’emmène dans une cellule adjacente, et le mec qui est venu me chercher, me propose de m’asseoir. Il a une feuille à la main et commence à la remplir péniblement (il n’a pas l’air de bien maîtriser l’écriture, je lui dis même et il en rigole). Je lui donne ma carte d’identité, il copie les noms, prénoms, adresses…Dans le car on nous a dit de rien signer. Le mec fini son taf et me fait relire ce papier intitulé : procès-verbal. Je lui explique que je ne sais pas ce que je fais là. Il me répond ne rien savoir lui-même, on lui a demandé de rester alors que le pauvre homme finissait initialement à 19h. Je vous laisse apprécier la prévoyance des flics, qui savaient donc, à 19h, que pleins de gens seraient arrêtés, à 22h ! (Tout est question de quotas) « Je ne fais qu’obéir aux ordres, on m’a dit de rester là, je reste là ». A ce niveau, on parle même plus d’intelligence. Le motif d’arrestation est donc « attroupement sur la voie publique ».
Le papelard donc, je vois une case cochée avec la mention : « refus de décliner son identité ». Je ne comprends pas, et je l’exprime. Le mec me répond que pour lui, j’ai présenté ma carte que maintenant. Je lui réponds qu’avant on se connaissait pas, et donc que j’aurais eu du mal à lui donner avant ! « Effectivement » me répond t’il. Je lui demande ce qui se passe si je refuse de signer et il me répond que je vais devoir attendre plus longtemps. Ca gueule un peu autour, je suis fatiguée, et j’ai surtout encore et toujours très mal aux jambes, je signe donc ce (putain !) de papier, et demande ce qu’ils en feront. Il me répond de ne pas m’inquiéter et que non, je n’aurais pas de double du papier. Je suis parachutée dans une troisième salle, où des fouilles à la chaîne sont pratiquées. Une femme en tenue virile peu commode me tâtonne sans ménagement, et me retourne mon sac tout en me demandant si je n’ai pas en ma possession quelques substances illicites.
On m’envoie enfin dans une quatrième salle, où je retrouve mes acolytes, qui ont subis le même traitement.
Il est minuit, nous sommes appelés, un par un, par nos noms. A mon tour, la dame flic me dit de la suivre. Je lui demande où l’on va, elle me dit être gentille et me raccompagner à la porte, pour pas que je me perde. Je lui répond ne pas trouver tout ce monde dans lequel elle évolue très gentil. Nous nous quittons sur ces mots.
Je retrouve mes compagnons d’infortunes dehors et nous rentrons, il est minuit et demi.
Etant donné les effectifs sécuritaires de ce soir, je suis contente de savoir où partent nos impôts. Toute cette mascarade étant bien sur très utile.

Guerre et paix

J’avais ce besoin d’écrire tout ça. Je n’ai rien exagéré ni dissimulé. Ca peut paraître sûrement banal aux yeux de certains, et révoltants aux yeux de d’autres. Je ne cherche pas à faire du dramaturge ou du voyeurisme à deux balles. J’avais simplement envie de raconter comment j’ai vécu cette journée. Je veux également, je l’avoue, attirer l’attention des gens qui auront eu le courage de me lire jusqu’au bout, sur l’engrenage dans lequel nous sommes pris. Celui d’un gouvernement, et plus largement d’un monde qui se dirige vers la répression, la sécurité, et ce qui en découle, la violence et la haine. Ce n’est pas nous, je n’ai jamais jeté une pierre à aucun moment, qui avons provoqué la violence, mais bien les CRS. Sous les ordres du grand petit chef. Ils n’ont pas arrêtés, à chaque fois que je me rapprochais d’eux d’être cyniques, violents, mesquins, se moquant de nous à certains moments… On peut penser que tout ça est aussi fait pour nous décourager de descendre dans la rue, mais ça m’a au contraire renforcé, donné une certaine rage et une envie de poursuivre le mouvement.
J’attends vos réactions, bonnes et/ou mauvaises !

Soso

(je me permets de reproduire ici ce courrier reçu dans ma boîte mél, qui doit circuler comme tant d'autres, face à toute cette information officielle)

733 - Evan Parker et Transatlantic Art Ensemble "Boustrophedon"



Evan Parker : saxophones ténor et soprano , direction
Roscoe Mitchell : saxophone ténor et soprano
Anders Svanoe : saxophones alto and baryton
Corey Wilkes : trompette, bugle
John Rangecroft : clarinette
Neil Metcalfe : flûte
Nils Bultmann : violon alto
Philipp Wachsmann : violon
Marcio Mattos : violoncelle
Craig Taborn : piano
Jaribu Shahid : contrebasse
Barry Guy : contrebasse
Tanni Tabbal : batterie, percussion
Paul Lytton batterie, percussion

1. Overture / 2. Furrow 1 / 3. Furrow 2 / 4. Furrow 3 / 5. Furrow 4 / 6. Furrow 5 / 7. Furrow 6 / 8. Finale

Boustrophédon du grec βουστροφηδόν (βούς boeuf + στροφάς αδόν qui se meurt en tournant)
Type d'écriture archaïque dont le sens s’inverse à chaque marge suivant un mouvement identique à celui du bœuf parvenu au bout de son sillon.

Mais où vont-ils chercher cela ?

Cet alboume possède en lui les questions, les réponses, et l'entre deux, le chaos.
Avant la question, et après la réponse, il y a toute la matière sonore proposée ici.
Là où certains alternent la composition écrite et l'improvisation, ici, Evan Parker propose en même temps l'écriture & l'impro, d'une manière si intense et si contrastée que l'auditeur ne peut pas rester insensible à ces immenses vagues et du coup, éprouve quelques pertes de repères, surtout que ces musiciens là explorent le free-jazz et la musique contemporaine avec un sens de l'esquive de ses propres créations rarement entendu ailleurs.

Tenter de suivre le fil (sur la pochette).

Très grand alboume, donc, chaudement indispensable.

732 - 79 jours de prison pour Julien Coupat


Reportage Tarnac N'oublions pas Julien Coupat
envoyé par Castor_prod

Si vous souhaitez écrire à Julien Coupat, voici son adresse:

Julien COUPAT
N° d’écrou 290173
42 rue de la santé
75014 PARIS

Tract : la "mise au point" du Comité Invisible.
Document au format pdf.
Attention, lire est un acte dangereux.

Bonne lecture, en passant.

731 - Tu l'a vu, là ?